بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست

گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست