اگر بگویم که سعادت حادثه ای است بر اساس اشتباهی

اندوه سراپایش را در بر می گیرد

چنان چون دریاچه ای که سنگی را

ونیروان که بودا را.

چرا که سعادت را...

جز در قلمرو عشق باز نشناخته است.

عشقی که...

به جز تفاهمی اشکار نیست.

بر چهره زندگانی من

که بر ان هوشیار از اندوهی جانگاه حکایتی می کند.

سیاوش لبخند امرزشی است.

چندان که چون نظر از وی باز گرفتم.

در پیرامون من

همه چیزی به حیات او در امده بود.

انگاه دانستم که مرا دیگر

از او گریز نیست.

تقدیم به تو ای بهتر از جان.

خوب دوستان عزیز من هم بهتون فرا رسیدن این عید رو تبریک میگم...امیدوارم که سال خوبی داشته باشید همگی.

کینه ها رو دور بریزید دوستی را بیشتر بکنید