بخیالم نیستی برای ماندن و آمده ای تا برکنی کم داشته ای را، باشد عریان می شوم تاببینی هر آنچه هست و نیست ، درست ببین ، شرط اصل خوب دیدن صداقت است گر ز در دیگری وارد شوی،  با دستی خالی نه تنها،  که به خطا بر می گیری شاخه ای گندم را !

من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم    چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم