میدونی ساندرو ادمها هر روز نسبت به روز قبل تغییر میکنن ؟ درسته ... سرش رو از روی کتاب برمیداره و نگاه مثل همیشه ارومش رو به من میدوزه ... اره ..درسته ؟..  منظورت چیه احمد ..؟ هیچی همینطوری ...  این جمله رو از روی بی حوصله گی میگم ... دوباره کاوشگر و پرسان نگاهم میکنه .. تو به چیزی فکر می کردی .اون چیز ذهنت رو مشغول کرده بود و در نتیجه برای اینکه تایید بشی که رفتارت درست بوده این سئوال رو از من پرسیدی .. درسته .. سرمو پایین می اندازم و خجالت زده میگم خوب اره .. همه ادمها به تایید نیاز دارند .. ندارند؟؟ .. هوم ... البته میدونی چرا این همه ادم وبلاگ مینویسن یا نمیدونم میرن روی سن کابوکی اجرا میکنن موسیقی میزنن ... هر روز صبح اب گریپ فروت می نوشند یا و یا و یا ....  چون میخوان تایید بشمیدونی ساندرو ادمها هر روز نسبت به روز قبل تغییر میکنن ؟ درسته ... سرش رو از روی کتاب برمیداره و نگاه مثل همیشه ارومش رو به من میدوزه ... اره ..درسته ؟..  منظورت چیه احمد ..؟ هیچی همینطوری ...  این جمله رو از روی بی حوصله گی میگم ... دوباره کاوشگر و پرسان نگاهم میکنه .. تو به چیزی فکر می کردی .اون چیز ذهنت رو مشغول کرده بود و در نتیجه برای اینکه تایید بشی که رفتارت درست بوده این سئوال رو از من پرسیدی .. درسته .. سرمو پایین می اندازم و خجالت زده میگم خوب اره .. همه ادمها به تایید نیاز دارند .. ندارند؟؟ .. هوم ... البته میدونی چرا این همه ادم وبلاگ مینویسن یا نمیدونم میرن روی سن کابوکی اجرا میکنن موسیقی میزنن ... هر روز صبح اب گریپ فروت می نوشند یا و یا و یا ....  چون میخوان تایید بشن .. میخوان مشهور باشن میخوان همه دوستشون داشته باشن و بگن احسنت براوو.... تو خوب می نویسی ... تو زیبا می رقصی .... تو عالی می نوازی ... تو عجب هیکل اسپرتی داری ...  وگرنه اگه کسی نفس عمل نوشتن رو دوست داشته باشه ... خوب میره دفتر خاطرات مینویسه ... یا رقصیدن رو....  خوب واسه خودش می رقصه اینجا مثلا همین وبلاگ یا استاتوس نویسی .. کسایی میان میخونن و بهت میگن وای چه خوب مینویسی و تویه نویسنده بلاگ از این احساس تایید لذت میبری .. اگر کسی نفس نوشتن رو دوست داشته باشی خود عمل نوشتن رو میری دفترچه خاطرات مینویسی... میدونی احمد یکی از دلایلی که از ادمکشهای حرفه ایی همیشه خوشم میامد و اونها میپرستیدم چی بود ؟ مثلا کسایی مثل زایتوچی .. اونها در زمانی که زنده بودند با همه استعداد و توانایی های فرازمینی و فراتر از مخلوقین به اصطلاح باهوش دیگه ، همیشه گمنام بودند .. میدونی بیشتر اونها استعدادهای خارق العاده ایی در هنر و خیلی زمینهای دیگه داشتند .. ولی همیشه تنها زندگی میکردند و با همه لطافت روحی که داشتند محبوب نبودند و در گمنامی زندگی میردند ... و میمردند و اگر شانس میاوردند روزی افسانه می شدند البته بین نسل بعدی کسانی که این شغل یا حرفه رو ادامه میدادند ....  نمیدونم سندرو ولی خوب به نوعی حق با توئه .. اره ادمها فقط برای تایید شدن زندگی میکنند ... میدونی این تایید شدن خیلی بهشون احساس خوبی میده ... میدونی خیلی از وبلاگ نویسها رو دیدم که میان یه نوشته میزارن که این پست اخر منه و دیگه نمینویسم ... بعد عده ایی الکی خوش میان التماس میکنن که نه تورو خدا بنویس .. طوری که اگر طرف ننویسه مهدی ظهور میکنه و اخر زمان میشه .. میدونی یه دختره رو میشناختم که در زمان وبلاگنویسیش سه هزار یازده بار خداحافظی کرد و رفت و برگشت و هنوز هم داره وبلاگ مینویسه در عوض یکی مثل اون یارو قمیه ..چی بود اسمش ... همون که باباش مغازه یه چیزی فروشی داشت توی قم و ازش متنفر بود ... یه بار گفتم نمینویسم و دیگه ننوشت ... به همین سادگی میدونی وقتی یه کاری رو انجام میدن و دیگران بهشون میگن افرین به به چه چه شبها زیر پتو احساس لذت بهشون دست میده ... میدونی از خودشون لذت میبرن ... این تازه ساده ترین شکل کاره ... البته همه جای دنیا همینطوریه ..میدونی شاید این طبیعتشون باشه ..دوست دارند تایید شن .. همه براشون هورا بکشن ...میدونی طبیعت کابررا توی اقای رئیس جمهور استوریاس ... میدونی این ادم نماینده یا بهتره بگم بهترین نماینده برای بخشی از طبیعت و خلقیات انسانیه ... ادم ها روی این این یه وجب کره سابقا ابی رنگ،  دیوانه وار برای تایید زندگی میکنن ..برای تایید شدن ... مینویسن ... ازدواج میکنن تا یکی تایید شون کنه ..دوست پیدا میکنن تا یکی بگه هی مرد تو خیلی خوبی ... این خوب اره ... وقتی به ساندرو نگاه میکنم میبینم کنار کتاب خوابش برده ...پتو رو روی سرش میکشم و میزارم راحت بخوابه و دوباره به روستاشون برگرده ... ساندرو خوابیدن رو خیلی دوست داره ...یه بار به من گفت من میخوابم فقط برای اینکه توی خواب میتونم دوباره چهره معصوم وزیبای اون دخترک رو ببینم ... جالبه ...اون میخوابه برای اینکه خواب ببینه و من نمیخوابم برای اینکه نمیتونم بخوابم .... فردا نوشت ...جان مادرتون ... جان اون بت و خدایی که می پرستید ...شما را به ائمه ای اطهار و هر دین و مذهبی که دارید ...بگویید منظور از این کامنتهای مختلفی که در هزاران وبلاگ متفاوت می بینید با این مضمون ؟؟؟ به روزم ...این به روزم یعنی چه ؟ یعنی به شب نیست ؟ یعنی به شب نمیرسد و در همان روز می میرد ؟ ایا یعنی مثلا وقتی به کسی میگویی فلان اتفاق افتاده میگوید به فلان جایم منظور از این به روزم همان به فلان جایم یا به فدای سرم است ؟  تا بعد  وقتی میگم تا بعد یعنی هنوز سر درد دارم .. این رفیق ما هم بخواد دارو بفرسته ... ن .. میخوان مشهور باشن میخوان همه دوستشون داشته باشن و بگن احسنت براوو.... تو خوب می نویسی ... تو زیبا می رقصی .... تو عالی می نوازی ... تو عجب هیکل اسپرتی داری ...  وگرنه اگه کسی نفس عمل نوشتن رو دوست داشته باشه ... خوب میره دفتر خاطرات مینویسه ... یا رقصیدن رو....  خوب واسه خودش می رقصه اینجا مثلا همین وبلاگ یا استاتوس نویسی .. کسایی میان میخونن و بهت میگن وای چه خوب مینویسی و تویه نویسنده بلاگ از این احساس تایید لذت میبری .. اگر کسی نفس نوشتن رو دوست داشته باشی خود عمل نوشتن رو میری دفترچه خاطرات مینویسی... میدونی احمد یکی از دلایلی که از ادمکشهای حرفه ایی همیشه خوشم میامد و اونها میپرستیدم چی بود ؟ مثلا کسایی مثل زایتوچی .. اونها در زمانی که زنده بودند با همه استعداد و توانایی های فرازمینی و فراتر از مخلوقین به اصطلاح باهوش دیگه ، همیشه گمنام بودند .. میدونی بیشتر اونها استعدادهای خارق العاده ای در هنر و خیلی زمینهای دیگه داشتند .. ولی همیشه تنها زندگی میکردند و با همه لطافت روحی که داشتند محبوب نبودند و در گمنامی زندگی میردند ... و میمردند و اگر شانس میاوردند روزی افسانه می شدند البته بین نسل بعدی کسانی که این شغل یا حرفه رو ادامه میدادند ....  نمیدونم سندرو ولی خوب به نوعی حق با توئه .. اره ادمها فقط برای تایید شدن زندگی میکنند ... میدونی این تایید شدن خیلی بهشون احساس خوبی میده ... میدونی خیلی از وبلاگ نویسها رو دیدم که میان یه نوشته میزارن که این پست اخر منه و دیگه نمینویسم ... بعد عده ایی الکی خوش میان التماس میکنن که نه تورو خدا بنویس .. طوری که اگر طرف ننویسه مهدی ظهور میکنه و اخر زمان میشه .. میدونی یه دختره رو میشناختم که در زمان وبلاگنویسیش سه هزار یازده بار خداحافظی کرد و رفت و برگشت و هنوز هم داره وبلاگ مینویسه در عوض یکی مثل اون یارو قمیه ..چی بود اسمش ... همون که باباش مغازه یه چیزی فروشی داشت توی قم و ازش متنفر بود ... یه بار گفتم نمینویسم و دیگه ننوشت ... به همین سادگی میدونی وقتی یه کاری رو انجام میدن و دیگران بهشون میگن افرین به به چه چه شبها زیر پتو احساس لذت بهشون دست میده ... میدونی از خودشون لذت میبرن ... این تازه ساده ترین شکل کاره ... البته همه جای دنیا همینطوریه ..میدونی شاید این طبیعتشون باشه ..دوست دارند تایید شن .. همه براشون هورا بکشن ...میدونی طبیعت کابررا توی اقای رئیس جمهور استوریاس ... میدونی این ادم نماینده یا بهتره بگم بهترین نماینده برای بخشی از طبیعت و خلقیات انسانیه ... ادم ها روی این این یه وجب کره سابقا ابی رنگ،  دیوانه وار برای تایید زندگی میکنن ..برای تایید شدن ... مینویسن ... ازدواج میکنن تا یکی تایید شون کنه ..دوست پیدا میکنن تا یکی بگه هی مرد تو خیلی خوبی ... این خوب اره ... وقتی به ساندرو نگاه میکنم میبینم کنار کتاب خوابش برده ...پتو رو روی سرش میکشم و میزارم راحت بخوابه و دوباره به روستاشون برگرده ... ساندرو خوابیدن رو خیلی دوست داره ...یه بار به من گفت من میخوابم فقط برای اینکه توی خواب میتونم دوباره چهره معصوم وزیبای اون دخترک رو ببینم ... جالبه ...اون میخوابه برای اینکه خواب ببینه و من نمیخوابم برای اینکه نمیتونم بخوابم .... فردا نوشت ...جان مادرتون ... جان اون بت و خدایی که می پرستید ...شما را به ائمه ای اطهار و هر دین و مذهبی که دارید ...بگویید منظور از این کامنتهای مختلفی که در هزاران وبلاگ متفاوت می بینید با این مضمون ؟؟؟ به روزم ...این به روزم یعنی چه ؟ یعنی به شب نیست ؟ یعنی به شب نمیرسد و در همان روز می میرد ؟ ایا یعنی مثلا وقتی به کسی میگویی فلان اتفاق افتاده میگوید به فلان جایم منظور از این به روزم همان به فلان جایم یا به فدای سرم است ؟  تا بعد  وقتی میگم تا بعد یعنی هنوز سر درد دارم .. این رفیق ما هم بخواد دارو بفرسته ...