در طول روز .... درحالیکه در ترافیک اول صبح خیابان بوینس ایرس هستم  ...  
شنیدن اخبار از زبان گویندگان رادیو .... که چه سخت گیرانه  تلاش میکنند سیاستهای غلط دولت مونتی را فریاد بزنند ،  همینطور بیرون از ماشین با ورود به ترافیک میدان اراژانتین گله ای از کومونیست ها تلاش میکنند تا با هر جان کندنی اطراف خود گروه های تشکیل دهند ...
ابرهای یکنواخت از جنس تیره ناامیدی همراهی می کنند کالبد خسته مردمانی اندک را که هنوز ساده لوحانه می اندیشند که می توان از به تماشا نشستن و باز شدن غنچه کوچک یک گل در صبحگاهان کویر لذت برد .  شاید خود و خانواده پرجمعیتشان را ....هیچ  ..  چشمانم را میبندم .... به ایران فکر می کنم چند سال پیش در ترافیک میدان ارژانتین ... آری ما پیروز شدیم ...... پیروزی هسته ایی برای ملتی که هنوز زباله چیزهایی را که نشخوار می کنند را از داخل آهن پاره هایشان به بیرون پرتاب می کنند .... و در واقع این شهر مظلوم برای این طایفه غربتی حکم زباله دانی بزرگی را دارد که همه چیز در آن مجاز است جز احترام به انسانیت .... چقدر مظلومی تهران ..... به گوینده رادیو گوش میکنم ولی تغییر محسوس در اطرافم نمیبینم ..... این چاپلوسانه حقوق بگیر با شرارتی خاص در آهنگ صدایشان ، دروغهایشان را میخوانند و وانمود میکنند که همه چیز تحت کنترل است ... گاهی فکر میکنم این دلقک های حقوق بگیر چگونه شبها نان شب اشان را می خورند در حالی که بوی کثافت چاپلوسی می دهد ... اینها وانمود می کنند میتوانند بنیان تمامی روابط بشری را که قدمتی به عمر خود خداوند دارد را با ساده ترین ابزار و کلمات ، از بیخ و بن برکنند و دنیای جدیدی بنیان نهند .... شاید آنها نمی دانند که خشونت در هر شکلی که برایش متصور باشیم ناشی از جنون ما انسانهاست ... اعتقاد دارم که فقط احمقها،  انقلابی می شوند ... زن باره ایی به نام چه گوارا را فراموش که نکرده اید ...... وقتی یک انقلاب پیروز می شود ... انقلابیون دیروز ناگهان اصلاح طلبان امروز می شوند ..... اما انقلابیون دیروز و اصلاح طلبان امروز دو روی یک سکه اند ... انقلابی کسی است که در تغییر رفتارهای خود عاجز می ماند ولی می خواهد دیگران را عوض کند ... ناتوان در اصلاح رفتارهای خودشان و مصلح و نجات بخش و معلم دیگران ... این است تصویر انقلابی دیروز و اصلاح طلب امروز .... در پشت نقاب این اصلاح طلبان دوست داشتنی چهره همان انقلابیونی مخفی شده است که همه خواسته اشان تامین منافع خود با تسلط به روح و روان دیگران است .... در واقع تلاش آنها برای اصلاح احاد جامعه به معنای غیر قابل اصلاح بودن خودشان است .... در حالت عادی هر انسان نرمال سعی می کند با تجربه گرفتن از اتفاق بدی که برایش روی داده از اتفاق مجدد آن برای دیگران جلوگیری کند به آرامی و تعقل و در ادامه بتواند این فرایند تلخ را تغییر دهد ... .همه چیز به جهان بینی ما بستگی دارد ما می توانیم با تغییر در نحوه نگرش و جهان بینی فردی خودمان به آرامی جهان اطرافمان را نیز تغییر دهیم ولی این به معنای تغییرات زیر بنایی در سراسر جهان نخواهد بود ... چون جهان جز تصویر کنونی به شکل دیگری نخواهد بود ... انقلابیون اما از کلمات زیبایی مانند آزادی و بخصوص عدالت برای همگان در جهت تامین منافع خود و گروهشان و ایجاد یک پرولتاریا  استفاده می کنند زمانی این پرولتاریا کارگران روس بودند زمانی بعثیون عراقی و زمانی نیز مذهبیون در ایران ....... انقلابیون با استفاده از زیبایی آهنگین کلمه عدالت صفحات کاغذ را سیاه می کنند و شعارها خلق می نمایند ......و مارا نیز امیدوار می سازنند آنها به ما گوسفندان هشدار می دهند که با تکیه بر عدالت و اصلاحات و نیز کمک و استعانت از عدل الهی احساسات جان باخته ی ما را حیات دوباره می بخشند ...آنها میگویند این حقیقت است ... حقیقت مطلق ... تنها حقیقت ... آنها میگویند .. غیر از خدا ... عدالت ... و آزادی .. همه چیز فقط چشم انداز است ..فقط چشم انداز .. هیچ چیز مهم نیست و همه چیز جز برای خدا و رسیدن به اهداف انقلاب اهمیتی ندارد ... چرا که هر چیز غیر از اصول باعث میگردد تا رسیدن به اهداف غایی انقلاب به تاخیر بیافتد و این گناهی است بس نابخشودنی .... انقلاب ؟.. دگرگونی ؟ ...من فقط میخواهم ابرهای سیاه و تیره کنار بروند تا بار دیگر بتوانم آسمان آبی تهران را ببینم و حس کنم ... چون برای این خواسته چیزی از تو طلب نمی کنند ...از تو نمی خواهند تا کسی را بفروشی ... و یا چیزی را بدهی
به همین سادگی
هستم و می نویسم