آرام شیر را سر کشید بدون شکر!! " شما شیرتون رو شیرین میل نمی کنید ؟"
" بدون شکر رو ترجیح میدهم ! ممنون "
خیلی آرام و بدون اینکه جلوه بدی داشته باشه زیر چشمی نگاهش کردم ..... موهایی لخت و یکدست داشت ، صورتی گرد و بینی باریک و کشیده که شبیه خدایان دنیای باستان نشان میداد. زمانی سکوت بین ما برقرار شد که ناگهان با سئوالی آشنا یخ سکوت بینمان شکست
" چرا از من متنف

ری؟ می تونم دلیلش را بدونم؟
شوکه شده بودم برای مدتی با تردید نگاهش کردم . هرگز نمیتوانستم در حضور اشخاص بی ادب باشم حتی وقتی که دشمنانم بودند در ثانی او که ادعا خدایی داشت پس می بایست از زیر بم وجود من که مخلوقش بودم با خبر باشد پس چرا این سئوال را میپرسید ؟
در همین حال و احوال بودم که با یک سئوال دیگر مرا از عوالمم بیرون کشید:
" میدونی کنجکاوم که تو از من نخواستی خودم را برات اثبات کنم . هر بار که به مهمانی مخلوقی میرم اگه فکر نکنه که من دیوانه ام از من میخواد که به گونه ای احمقانه خدا بودنم رو ثابت کنم ..... باور کنید در موردی یک نفر که فکر میکردم خیلی با شخصیت و کلاس بالاست از من خواست ترتیبی بدم که بتونه با خانمی سکس داشته باشه و در مورد دیگه کسی از من خواست هزاران هزار تراول خواست تا چک هاش رو پاس کنه و بتونه ثروتمند بشه یا مواردی که از من میخواستند همه یهودیان یا مسلمانان یا کفار را از بین ببرم تا فقط اونها روی زمین باقی بمونند یا جالبه یه مورد خیلی قانع که میخواست در کنکور پزشکی قبول بشه و حتی یک مورد در ایالات متحده که از من یه چیز برگر بزرگ با کوکا کولا خواست ولی تو از من چیزی نخواستی تا خدا بودنم رو ثابت کنم؟ میشه بپرسم چرا ؟ آرام و شمرده حرف میزد . هر کلمه را با تفکر ادا میکرد . از استیل صبحت کردنش بسیار خوشم امد .
با لبخندی ملیح پاسخ دادم: حقیقتش اینه که دو حالت داره یا تو خدا هستی یا نیستی اگر خدا باشی که خوب کاری از دست من بر نمیاد و یا نیستی که تا وقتی که قصد ازار رساندن نداشته باشی مهمان به حساب میایی و اگر خیال بدی داشته باشی من اونقدر خوب آموزش دیدم که به تونم از خودم دفاع کنم و قبل از اینکه بتونی حرکتی بکنی ضامن دار سفیدم رو توی قلبت فرو کنم و اونوقت اخرین لیوان شیر سرد رو هم نوش جان کردی ! هر دو با هم خندیدیم به ارامی و خیلی نرم در حالی که لبخندی به لب داشت گفت قبل از اینکه بیام پایین نگاهی به پرونده ات کردم ولی متوجه مشکلی که با من داری نمیشم ؟
واقعا دوست داری بدونی ؟ احساس کردم کمی تُنِ صدام عوض شد و کمی خون تو صورتم دوید که نشان میداد دارم کمی البته فقط کمی عصبی میشوم . " البته اگر براتون امکان داشته باشه ؟ میخوام از زبون خودتون دلیل نفرتتون از خودم رو بشنوم ؟
متنفر !!!! من واقعاً از شما متنفر نیستم . ولی یک سری مشکلات لاینحلی با شما دارم . سریع و بریده بریده این جملات رو گفتم و بلند شدم تا یک لیوان مارتینی برای خودم بریزم. " شنیدم اهل مشروب نیستی ؟
از پرسشم خنده ام گرفت و اونهم با خنده من خندید .....
ادامه دارد ....