دام …دام …. دام…… دام…… یه سپاه توی سرم دارن رژه میرن …
کافه قربان … سرم رو برمیگردونم … سعی می کنم از حالت صورتم چیزی نفهمه … نمیدونم چیکار کنم ….

دلم می خواهد بهش بگم که بابا … آقای نون …. زنت داره به تو خیانت میکنه … تو داری اینجا داری بعنوان آبدارچی کار می کنی … و اونوقت در لحظاتی که تو داری مثل سگ کار میکنی و حرف میخوری … زنت پنهانی ترین زوایای بدنش رو به دیگران عرضه میکنه ….

شت، جمله اونشب آتوسا هنوز توی سرمه .... برگشت گفت تو داری وبلاگ مینویسی تا ترحم دوست ذخترت رو جلب کنی /….. فاک فاک فاک فاک ….. شت ..شت … اعصابم بهم میریزه…. میرم بهش میگم … که سندرو جلوی من وایستاده … کجا میری ؟ نگاهش میکنم .. سالهاست که عصبی ندیدمش … می خواهم برم بهش بیگم که زنه فاسقی داری …
تو این کار رو نمیکنی

به اندازه همیشه خونسرده … پلک نمیزنه و فقط ..مستقیم زل میزنه توی چشمای آدم … دلم میخواست یکی اینجا بود … آهنگ زمانی برای ما از کامپیوتر پخش میشه که … میگم …

چرا ؟ چرا اون باید این سرنوشت رو داشته باشه … خدایا تف توی این زندگی که اینهمه لجنه .. لجن .. نامرد .. کثافت … آخه خدا تو چی به آقای نون دادی که حالا داری جریمه اش میکنی … هان .. این ادم همه ارزوی اینده اش اینه که یه گوشی موبایل ۲۰۰هزار تومنی بخره … میخندی خدا ؟؟؟ میخندی ؟؟ بخند لعنتی .. ازت بدم میاد ازت متنفرم .. حتی اگه وجود داشته باشی ازت متنفرم ...... لعنتی … تو دروغی .. دروغ .. تو وجود نداری … چرا اون …

دوباره میاد سراغم … آقای مباشر چیزی نمیخواین براتون بگیرم … بیا یه شکلات برات آوردم …. اوه فاک … فاک … با لرزش صدا میگم ممنون .. بلند میشم .. باید یه کاری بکنم ….

سندرو رل زذه به من … چکار می خواهی بکنی …

یه کاری که نه زندگی اینو بهم بزنم .. نه یه بچه بی مادر بشه … نه من عذاب بکشم …

سندرو با ارامش همیشگیش نگاهم میکنه … همیشه وقتی من حرص میخورم اونه که ارومم میکنه ….. خوب این چه کاریه میتونی توضیح بدی ؟

نه نمیتونم توضیح بدم !… میدونی اگه بهش بگی چی میشه ؟ اینو سندرو میگه در حالی که داره لیوان بزرگ چایی رو مینوشه و با لذت با گرده های بخار که از داخل لیوان چایی داغ بلند میشه بازی میکنه

نه چی میشه تو به من بگو ….

سندرو با لبخندی تلخ میگه : خوب این اتفاق میافته یه دعوای مفصل رخ میده … تصور کن اونهم جلوی چشم بچه …. خوب بعدش ..اینو من میگم درحالی که از گرما ؛ خشم و حرص در مرز انفجار هستم و هر ان میرم که بزنم یکی رو جر وا جر کنم … بعد اون زن قهر میکنه و میره و دو حالت پیش میاد … یا این آقای نون شما زنش رو میبخشه که تا اخر عمرش عذاب میکشه و زندگی براش میشه جهنم … یا این کار و نمیکنه و چون کاری نداره و پناهگاهی نداره تو یه بچه رو بی مادر کردی و مردی رو بی اشیانه … به همین سادگی ……تو داری یه جوری از زنه دفاع میکنه ..درست فهمیدم .. اینو من در حالی که حالم داره بهم میخوره میگم … نمیدونم ولی میدونم این که بهش بگی زیاد کار جالبی نیست … میفهمی چی میگم …. میشنیم پشت کامپیوتر و بعد از چند دقیقه ….. توی اطاق مدیر عامل شرکتم … با تعجب نگاهم میکنه … چشمامش گرد شده … از تعجبش خنده ام میگیره … و بعد به مدت دوساعت داد و قال … فحش … و در نهایت .. اینو میگه … : اقای مباشر شما از اینجا فقط یک جا میرید …. یعنی استعفاتون پذیرفته نیست ولی فقط یک جا میتونید برید ……

قبرستان

میزنم بیرون و یه کله میام توی پارک با سندرو بحث میکنیم …سر اینکه چرا کار رو ول کردم ……نمیدونم فعلن که تصمیم ندارم برم سر کار … ولی آقای نون ……………..

شت

تا بعد

وقتی میگم تا بعد یعنی اعصاب انتخابات رو دیگه ندارم