بر دهان ميزنند

رسم است در اين ديار

تازيانه و قفل

بر دهان زدن و در دهان زدن! ...

اميد توشه اي ساخت بايد

باري ...

ما مي مانيم كه اميد هست و

اميد است كه

در دل باشد

حتي اگر كه نباشم

تا نوري

روزي

از روزني

كه ابرها

پراكنده شوند

بشكافيم حجاب خورشيد

كه ما مي مانيم

آغاز مي كنيم

آزاد وار

اميدوار! ...

فرياد زدن

اشك ريختن

مزه اي دارد! ...

مي گفت

آزاد دل پيري

تعريف ندارد

گريز ندارد

كه ما آغاز مي شويم

آزاد وار

اميدوار

فرياد زن

اشكريزان! ...

روزن نوريم كه ابر بشكافيم

اگر چه آغاز مي شويم در تاريكي! ...

و ما آغاز مي شويم :

آغاز ...