ای همسفر:

 چه روز غريبی بود . امروز دلم غريبانه برايت گريست. نمی دانم دل تنگم اندوه داشت يا شادمانه می گريست. نمی دانم اشکش اشک شوق ديدارت بود يا اشک غم فراق . چه دير آمدی و چه زود رفتی . طعم لبخند شادی حضورت بر لبم بود که اشک غم فراقت گونه ام را پوشاند. چه مشتاقانه به سراغت آمدم و چه بی صبرانه به انتظار ورودت لحظه شماری کردم و چه عاشقانه چشم به کاروان عشقت بستم  و به دنبالت آمدم اما افسوس و صد افسوس که پر پرواز را فقط تو داشتی و چه زود بال و پرت را گشودی و اوج گرفتی و از نظزها دور شدی ......

   تقديم به روح آذر چراغپور که چون شقايق پاک بود.....

                                                              از طرف عسل ۶۴۱۶