مي گويند از همان ذهنيتي که مشکلات را بوجود آورده است نمي توان براي حل آنها استفاده کرد.
پارادايم يا الگوي فکري خصوصيتي جالب دارد با بروز مشکلات و مسائل جديد روشهايي براي حل آنها خلق مي شود اين روشها تا مدتي توانايي حل مسائل را دارند اما در مقابل مشکلات و مسائل جديد عقيم مي مانند و گاها خود سبب بروز مسائلي مي شوند بعنوان مثال حتي قوانين نيوتن نيز مشمول اين موضوع شدند .در ابتدا بصورتي قدرتمند پاسخگوي مسائل بودند اما پس از چندي و طرح مکانيک کوانتم قدرت خود را از دست دادند
بعنوان مثالي ديگر از دست دادن بازارساعت سازي ديجيتالي در دنيا توسط سوئيس بود چراکه آنها الگوي ذهني که از ساعت داشتند ساعتي بود که داراي عقربه و چرخ دنده هاي فوق العاده ظريف باشد که قطعا هيچ کس به پاي انها نمي رسيد اما ژاپني ها که خارج از محيط پارادايم فوق بودند
توانستند با خلق ساعتهاي ديجيتالي بازاري انحصاري براي خود ايجاد نمايند
غرض اين است که براي حل مسائل ممکن است نياز باشد برداشت يا نقش خويش را تغيير دهيم تا بتوانيم کل وضعيت را از ديدگاه يا زاويه اي تازه بنگريم و تفسير کنيم زيرا آنچه اهميت دارد خود وافعه نيست بلکه تفسير ما از وافعه است که به آن معتا مي دهد. درکتاب هفت عادت مردمان موثر آقاي استفان کاوي مشخصه هايي را براي انسانهايي که مي خواهند موثرتر باشند برشمرده است که در ادامه تشريح خواهد شد.
عادت چيست؟
عادت اصلي دروني شده است که می تواند در جهت موثر بودن دارای بار مثبت نیز باشد. اصل يا اصول ( مثلا ارج نهادن به مشتري در کسب و کار)براي دروني شدن بايستي دارای شروط زیر باشند



1- دانش يعني اينکه بدانيم چه کاري را بايد انجام دهيم
2- مهارت يعني اينکه طريقه اجراي آن را بدانيم
3- مشتاق يا طالب اجراي آن باشيم
هر يک از شروط فوق نقض گردد عادت شکل نگرفته است
عادت عبارت است از نقطه تماس دانش و مهارت و اشتياق

انديشه اي بکار تا عملي درو کني
عملي بکار تا عادتي درو کني
عادتي بکار تا منشي درو کني
منشي بکار تا تقديري درو کني