عصر عظمتهاي غول آساي عمارتها

و دروغ

عصر رمه هاي عظيم گرسنگي

و وحشتبارترين سكوتها

هنگامي كه گله هاي عظيم انساني ، به دهانه كوره ها مي رفت .

عصر توهين آميزي كه آدمي

 مرده اي است

با اندك فرصتي از براي جان دادن

و به شايستگي هاي خويش

از همه افقها

دورتر

عصر كثيف ترين دندانها

در خنده اي

و مستا صل ترين ناله ها

 در نوميدي

عصري كه دستها

 سرنوشت را نمي سازد

و اراده

به جاييت نمي رساند .

عصري كه شرم و حق

حسابش جدا است

و عشق

سوء تفاهمي است

كه با ‹‹ متاسفم ›› گفتني فراموش مي شود