مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

"محبت و صفايی را كه در سينه داری ، تا آنجا بذل كن كه در قبالش ، از كسی محبت طلب نكنی" ، جمله ای است كه چون هديه ای عزيز ، بر تو می خوانم. اگر واقعا بدانی اين جمله چقدر معنی دارد ، همچون زنجير طلا همه عمر آن را بر گردن خواهی آويخت.

محبت فروشی نيست و اين را بايد در ذهن خود جا داد. از دولت عشق است كه زنده ايم و زندگی می كنيم. اگر عزيزی نادانسته و نخواسته و حتی دانسته و خواسته كوتاهی در حق تو روا داشت ، آيا از اركان انسانی تو فرو می پاشد كه دانسته چشم هايت را فرو بندی و باز هم بارنده عشق بی دريغ باشی؟

عشق را می توان مانند هر فضليت انسانی ديگر ، آگاهانه در خود ايجاد كرد و پروراند. و بايد دانست كه در صحنه پيكار زندگی ، اين محبت است كه هميشه پيروز و فاتح می باشد. و عشق ، موانع به ظاهر محال را ذوب می كند. عشق ناملايمات زندگی را از سر راه بر می دارد. عشق ، غير ممكن ها را ممكن می سازد.

داوطلبانه عشق را از گلخانه زندگی بر چين و در اين راه گام بردار. باور كن كه هرگز در سفر پر مخاطره زندگی بازنده نخواهی بود.

بهاری باشيد و خدای عشق هميشه همراه و همدمتان باد