گاه عشق خالي از رنگ نياز است در ان لحظه از همه زيبائيها نشاني است.
اشک اه است ولي اثري از تمنا وجود ندارد.
اين عشقها از مهر مردان وزناني است که از حصار تبهاي جواني گذشته اند و
در مرز عقل در بوستان محبت خيمه گاه عشق اراسته اند.
عشق انان عظمتي بزرگ دارد . از نهيب اين عشق مي سوزند ولي خاکستري از انان
به جاي ميماند که مرهم دل مجروحان اشفته حال مي گردد.
اگر روزي دلشان بشکند صداي اين شکستگي را کس نمي شنود و اگر اين سرود در دفتر فراق
نقش بپذيردبه جز خاكستر از اين ديوان نمي ماند
تقديم به انكه افتاب عشقش از آستان دلم غروب نخواهد كرد
و اي مادر نازنينم..........
تو تفسير عشقي در آينه دنيا و عشق تفسير توست