چه می جويم نمی دانم چه می خواهم نمی جويم
ز راز ديگران آگه ز راز خود نمی گويم
شبی ای ماه نور افزا ز روی لطف بيرون آ
ز نور خود پريشان کن شب ظلمانی کويم
خرامان شو خرامان تر به نام عشق ويران تر
بيا ساقی گل افشان کن خمار طاق ابرويم
نوای تار و چنگ و نی گهی با های و گه با هی
بزن ای مطرب شيرين که خون دل فرو شويم
بدور حلقه گردانم چرا و چون نمی دانم
بخوان ای آنکه می دانی چرا در حلقه می رويم
هزاران راه نا مشهود هزاران وهم وهم آلود
نگارا مست شعرم کن دری بگشای بر رويم