من با خدا زندگي ميکنم

پرسه زنان به سوي گل ها و شمع ها آمده ام
خوشحالم که عاقبت
وقت سفر فرا رسيد
امشب به سفري دريايي مي روم
من سفر ميکنم با پرنده اي که پرواز ميکند
و ترک ميکنم اينجا را
به قصد جهاني بهتر؛
آنجا که هيچ کس نمي گريد
من سفر ميکنم به سوي ساحل آسمان
غمگينم به خاطر اشک هايي که
مرا فرا گرفته اند
من آسوده خاطرم مثل پرنده اي در آسمان
من با خدا زندگي ميکنم
آن بالا در آسمان

/ 1 نظر / 7 بازدید
sara

بسيار عالی با وبلاگ تو کاملا موافق هستم . من هم در نظر دارم چنين وبلاگی طراحی کنم . با کمک تو و مصطفی . خوب است.