شعری از مولانا

 

ghalb ha mitapadghalb ha mitapad

آمده ام که سر بر عشق تو را به سر برم

ور تو بگوئيم که نی , نی شکنم شکر برم

در هوس خيال تو آمده‌ام که سر دهم

بر سر رشک نام تو نام رخ قمر برم

/ 1 نظر / 8 بازدید
ross black

ادامه شعر: بدون عشق من هيچم آسمان من خود را مي پوشاند بهار من ناگهان هواي پاييزي بخود مي گيرد و من باور مي كنم كه ستاره خوشبختي خود را از دست داده ام و بخت مرا رها مي كند من عشقي شكفته در دل دارم كه با كمترين چيزي شعله ور مي شود نگاهي مرا وادار به ترانه خواندن مي كند يا مرا مي آزارد و من مي دانم كه به سادگي قلبم را به لبخندي مي بازم به كمي عشق محتاجم براي اينكه گيتارم بنوازد براي فراموش كردن چيزهايي كه ما را از هم جدا مي سازد شب و روز من به كمي عشق محتاجم روز به روز ، من محتاج وجودي مي شوم كه آن را در كنارم احساس كنم مانند يك كودك گم شده و بي دفاع شب و روز به كمي عشق محتاجم. (خوليو ايگلوساس) رز سياه